Qua

Reader

A list of all postings of all blogs on Qua where the author has configured the blog to publish on this page.

from nevisak

هوا ملس بود. آفتاب می‌زد و تا چشم کار می‌کرد دشت بود که به کوه‌ها و تپه‌ها ختم می‌شد. مگر جاده‌ی روبه‌روی‌مان که گویی تا ابد ادامه داشت. چرا که پیوسته روی تپه‌های بزرگی در افق محو می‌شد. هیچ جنبنده‌ای نبود. حتا می‌توانم تعداد ماشین‌هایی که در مسیر دیدیم را به‌خاطر آورم‌: دو تراکتور، یک کامیون و دو خودروی سواری. برای آن مسیر نیم‌ساعته این تعداد کم است. گه‌گاه از دور چند درخت نمایان می‌شد که نشان از یک روستای دورافتاده بود. چشم‌اندازها بی‌اندازه زیبا بودند. تمام مدت سر را می‌چرخاندم و از تماشای آن طبیعت بکر دلم هُری می‌ریخت: دشت‌ها با پوشش گیاهی بیابانی و کم، تپه‌ها، کوه‌ها که بخاطر زاویه تابش خورشید در طیف رنگی آبی-بنفش-خاکستری بودند. آسمان کاملا آبی بود و ابرهای سفید پنبه‌ای و نزدیک به زمین بودند. من و راننده، رفیق شفیق‌م ح، هردو هم‌نظر بودیم که چشم‌انداز همان اندازه که زیباست، هولناک نیز است. در میان چنین پدیده‌هایی بسیار کوچک و شکننده به نظر می‌رسیم، که واقعا هم چنین هستیم. اگر در چنین جایی گم شویم، به‌سختی می‌توانیم بفهمیم از آن تپه یا درخت چقدر فاصله داریم. حتا بینایی‌مان لنگ می‌زند. می‌توانستم تصور کنم همه چیز چقدر می‌تواند ناامن باشد. راه گریزی وجود ندارد. جایی برای پنهان شدن نیست. اما این چیزی از زیبایی آن چه می‌دیدم کم نمی‌کرد. همه چیز پیوسته باشکوه و پابرجا بود. ح معتقد بود که علت شگفتی من از چشم‌اندازها این است که در شهر بزرگ شده‌ام و این دست چیزها را کمتر تجربه کرده‌ام، اگر نگوییم تابه‌حال تجربه نکرده‌ام. این سخن بی‌راه نیست، اما نکته‌ این است که من در شهرهای شلوغ نیز با همین شدت شگفت‌زده می‌شوم. هرچند تعابیر دیگری برای توصیف آن به‌کار می‌برم. در فاصله‌ی کمی از یک روستا، جاده به تندی به راست می‌پیچید. در واقع علت اینکه جاده مرتب در افق محو میشد این پیچ‌ها بودند که ادامه‌ی جاده را پشت یک تپه یا سراشیبی پنهان می‌کردند. پیش از آخرین پیچ، که از حضورش خبر نداشتیم، به انگشت درختانی در دور دست سمت چپ را نشان دادم و پرسیدم که آیا آنجا نیز یک روستاست. نگاهی انداخت و گفت آری. همهنگام به پیچ رسیده بودیم. سرعت‌مان کمی بالا بود. ترمز گرفت. وارد خاکی شدیم. فرمان را به راست پیچید. من ح را تماشا می‌کردم که چگونه فرمان را می‌پیچاند تا به جاده برگردیم. سرعت‌مان کم شد اما ماشین، که یک نیسان آبی‌رنگ بود، تاب نیاورد. بعد ماشین به سمت چرخ‌های سمت راستش غلتید و با سقف میان جاده سُر خوردیم. ما نیز از روی صندلی به روی شیشه‌ی خودرو سرانده شدیم و پایین آمدن پشت ماشین روی بدن‌مان را احساس کردیم. صداهایی که نه فریاد بودند و نه حرف عادی از دهانمان خارج شد. رخداد وحشتناکی نبود. فقط باورپذیر نبود. همه‌ی اینها در لحظه‌ی کوتاهی رخ داد. و تمام مدت هوشیار بودیم. پرسش من درست بعد از اینکه چشمانم را باز کردم: «ح! به نظرت زنده می‌مونیم؟» و البته قبل از آن از خود پرسیده بودم «یعنی زندگی‌م قراره اینجوری تموم شه؟» چمباتمه‌زده روی شیشه‌ی ماشین نشسته بودم. زانویم خراشیده شده بود و به کمرم فشار می‌آمد‌. با آسودگی خاطر خنده‌داری دنبال راه خروج می‌گشتیم. پس از لحظاتی از شیشه‌ی سمت راننده که خرد شده‌ بود، خارج شدیم و ماجرا تقریبا همینجا تمام شد. هر دو تنها کمی کوفتگی داشتیم. آن هم نه از جنس ضربه‌خوردن، بلکه از جنس له شدن. هراس و هر احساسی که چنین لحظاتی باید از آدمی سر بزند، در من خاموش بود. گویی می‌خواستم همه‌چیز را به بعد بسپارم. زیرا من نیز در این رخداد سهیم بودم و درون خودم پیوسته خودم را سرزنش می‌کردم که چرا نگاه ح را از جاده برگرداندم؟ کم‌کم کسان دیگری جمع شدند و دورمان شلوغ شد. تنها پس از مدتی متوجه شدم به آغوش نیاز دارم. یا می‌خواهم به کسی بگویم درد دارم. اما این‌ها نیز تنها اندیشه‌های زودگذری بودند. زیرا همان چیزی که پیش‌تر مرا مبهوت کرده بود، همان‌جا بود. کنار جاده روی خاک‌ها نشستم. به خودم که آمدم، دوباره داشتم پیرامون‌م را تماشا می‌کردم. همه چیز مانند قبل بود. هر چیزی از شعاع چندمتری همچنان همانگونه زیبا بود؛ زیبایی هراسناک.

البته این تجربه‌ی من بود که احتمالا کاملا متفاوت از تجربه‌ی ح بود. او درگیر تماس با برادرش و دیگران برای کمک بود. آن ماشین را باید از وسط جاده جمع می‌کردند.

 
بیشتر بخوانید...

from Amassando ideas

Hace algunos días mi papá nos invitó a mi hermano y a mí a comer helado fuera de casa. Yo me había comprometido a comer menos azúcar refinada por los efectos negativos del azúcar en nuestro organismo, pero acepté porque me tenté por la idea del helado y porque quería pasar algo de tiempo de calidad con mi familia. Fue un error el haber hecho eso. Aquí comparto una pequeña reflexión sobre qué se podría hacer en esta clase de situaciones.

Primero, pienso sobre las motivaciones que tenía mi papá al hacer esa invitación. Intuyo que el objetivo no era comer helado, sino pasar algo de tiempo con nosotros. Si ese es el caso podríamos compartir otro tipo de actividad, como jugar videojuegos (libres), o hacer algunas tareas domésticas juntos. En este caso se cumpliría el objetivo sin tener que comer insalubremente.

No obstante, también puede ser que mi papá haya querido salir a comer helado u otra golosina. En ese caso puede ser mejor ir una heladería donde vendan helado sin azúcar o que este cerca de un lugar en el que vendan comida más saludable. Si no hay, también es posible llevar comida desde la casa o simplemente no comer nada, aunque pueda parecer raro.

Muchas veces es fácil dejarse llevar por la presión social, incluso en casos como este en los que el familiar no tiene malas intenciones. Si queremos conseguir nuestros objetivos hay que dejar de ponerse excusas y encontrar soluciones a los problemas que se nos pongan enfrente, aunque aparentemente no tengan solución, porque muchas veces la tienen.

 
Leer más...

from manunkind

vivement 2022?

car dans cette fin qui n'en finit jamais:

le rythme de notre galère

est =(syncope;fatigue;anxiété;in loop) donné(es) =(comme “data:extracted from:us”) par =(mais qui l'agit?)

une drame machine

 
En savoir plus...

from frankstrater

One thing I really like about Fedora workstation as a distribution that it contains the essentials to start using it right away as a desktop OS. It has all the basic utilities you need (like a file manager and a photo viewer) complemented with some software that you're likely going to use (browser, office suite, audio player).

The first thing I change after a fresh install is changing the dock/application launcher in the Gnome desktop environment. With the pre-installed applications I change it to this with a specific order:

  1. browser
  2. calendar/email
  3. audio/video
  4. photo
  5. files
  6. software
  7. terminal
  8. editor

The reason I do this is that I can launch these applications with a keyboard combination of super-key + number. As I use Windows 10 daily for work I use the same order on the Windows taskbar and launch applications with the same keyboard shortcut (windows-key + number). The difference being the actual specific application I use on either computer (for instance nr. 5: Gnome files on Fedora and Explorer on Windows).

With the basic setup this will result in a dock with these applications:

  1. Firefox
  2. Gnome Calendar
  3. Rhythmbox
  4. Gnome Photos
  5. Gnome Files
  6. Gnome Software Center
  7. Gnome Terminal
  8. Gedit

For all other applications that aren't in the dock I'll just use super-key, type the first 2 or 3 letters of the application and hit enter. Visually it will use the Gnome applications view with search and results.

By the way: any desktop OS that doesn't have this application menu launch + search functionality as default with this keyboard shortcut, is broken by design in my opinion.

 
Read more...

from frankstrater

For years I have been thinking and reading and somehow never got around to writing (apart from the occiasonal short post on social media). I guess now is a good time to actually start and challenge myself to write 100 posts in a year.

As I just installed a fresh copy of Fedora 35 with Gnome, I intend to start with a couple of posts on how I minimally configure it and why I do it this way.

#100DaysToOffload

 
Read more...

from Amassando ideas

Les comparto este pequeño script en Python para achicar el tamaño de todos los documentos PDF en una carpeta sin tener que ejecutar manualmente el comando que menciono aquí demasiadas veces. Requiere de Python y Ghostscript, pero probablemente ya los tengas instalados.

#!/bin/bash/python3
import os
for file in os.listdir():
    if file.endswith('.pdf'):
            os.system("gs -dNOPAUSE -dBATCH -sDEVICE=pdfwrite -dCompatibilityLevel=1.4 -dPDFSETTINGS=/screen -sOutputFile={}.pdf {}".format(file[0 : -4] + '_light', file))
            os.system("rm {}".format(file))

Observar que el script borra el archivo original y deja a los nuevos con el sufijo _light.pdf

El programa lo hice rápido así que hay varias mejoras que se le pueden hacer, como achicar a todos los PDFs de los subdirectorios de la carpeta, achicar otra clase de documentos, poder especificar la carpeta en la que se quiere operar desde la línea de comandos, añadir una funcionalidad para descargar documentos y achicarlos de manera local, entre otras.

 
Leer más...

from Noticias Trucos y Curiosidades

Foto del Día 🌇

Parque El Parque Central denominado “Ignacio Agramonte” -como homenaje al heroico Mayor General de las luchas independentistas- además de atesorar pasajes históricos muy ligados a la fundación de la antigua villa principeña, resulta una invitación permanente para el descanso por la espontánea belleza que entrega

#FotoDelDia

 
Read more...

from Noticias Trucos y Curiosidades

Albóndigas Ingredientes – 1 libra de carne (se puede hacer con carne de cerdo, pollo, res y/o ternera molida)

  • 2 huevos grandes

  • 1 taza de 90 grs aprox de migas de pan (también puedes usar harina de maíz pre-cocida)

  • ½ cebolla

  • ½ caabeza de ajo

  • ¼ de cucharadita de comino en polvo

  • ½ taza de agua

  • Sal y pimienta al gusto

Preparación de la receta de albóndigas

Paso 1. Condimentar

Pon en un recipiente grande toda la carne molida y agrega los huevos, la miga de pan, cebolla, ajo, comino en polvo, sal y pimienta al gusto y finalmente un poco de agua para que la carne tome una textura más suave y amasa hasta mezclar todos los ingredientes.

Paso 2. Armar

Para armar las bolitas de carne, puedes usar tus manos o contar con la ayuda de una cuchara de helado. Procura que todas las albóndigas te queden de tamaño parejo, esto te asegurará que su cocción sea la misma y no te queden crudas algunas.

Paso 3. Hornear

Ubica tus bolitas de carne en un recipiente apto para horno. Te recomendamos forrar este envase con papel aluminio para evitar que las albóndigas se peguen. Llévala al horno a 180°C por 20 o 25 minutos. En caso que lo necesites (si no tienes horno), puedes freírlas en una sartén con un chorrito de aceite. Retíralas, ¡y listo! Puedes agregar tus albóndigas en sopas, bañarlas en salsa de tomate o ponerlas encima de unos deliciosos spaghettis.

#NTC

 
Read more...

from Noticias Trucos y Curiosidades

Eusebio

Estatua de Eusebio Leal En la noche del 15 de noviembre el presidente de la República Miguel Díaz-Canel debeló una estatua del historiador de la Habana Eusebio Leal. La confección de la estatua de bronce en tamaño natural estuvo a cargo de los escultores José Villa Soberón y Gabriel Cisneros Báez. El primero explicó a la prensa estatal que el objetivo de la obra es poderle devolver a La Habana Vieja la imagen de Eusebio andando en ella. El artista refirió que ha sido un trabajo muy complejo «porque es una persona muy querida y todo el mundo quisiera tener su propio Eusebio».

#FotoDelDia

 
Read more...

from Noticias Trucos y Curiosidades

Los Girasoles Los girasoles (en francés, Les Tournesols, en neerlandés, Zonnebloemen) es una serie de cuadros al óleo realizados por el pintor neerlandés Vincent van Gogh. De la serie hay tres cuadros similares con catorce girasoles en un jarrón, dos con doce girasoles, uno con tres y otro con cinco.

Van Gogh pintó los primeros cuatro cuadros en agosto de 1888, cuando vivía en Arlés, en el sur de Francia, y otros tres similares en enero del año siguiente. Las pinturas están todas ejecutadas en lienzos de cerca de 90 x 70 cm.

Usó un pigmento en sus girasoles, el amarillo de cromo o cromato de plomo, al cual deben su misterioso y enigmático color. La descomposición del cromato de plomo por efecto de la exposición a la luz convirtió el amarillo brillante original en un tono pardo verdoso.

#FotoDelDia

 
Read more...

from nevisak

بیش از هر زمانی نیاز به پشتیبانی دارم. تقریبا در هر زمینه‌ای بی‌قرار و ناتوان ام. شاید به نظر برسد که زمام برخی کارها را به‌دست گرفته ام، اما همین اتفاق باعث شده است برخی اضطراب‌هایی که پیش‌تر فرصت بررسی‌شان را داشتم، به کنجی برانم. بی‌تا می‌گوید خواب‌های آشفته‌ و بسیارت از همین رو است. کار را برای یک‌ روز تعطیل کردم. البته خواب‌های پریشان چندشب متوالی رمقی برای بیداری نگذاشت. کمی خلوت کردم. حالت تهوع داشتم. امروز خود را واداشتم که کمی کار کنم. طاقت‌فرسا بود. نیازمند نوازش بودم.

دیروز میم پاره‌ی جالبی از کتابی فرستاد که فکرم را سخت مشغول کرد.

«آنی که دوستش می‌دارم ممکن است نتواند فراوانیِ خیالی‌ای را که در پی‌اش هستم به من ببخشد، اما دست‌کم می‌تواند واقعی‌ترین چیزی را که دارد، یعنی میل خود به همان فراوانی، را به من بدهد. ما میلِ خود را به یکدیگر می‌دهیم، که دقیقاً به این معناست که آن‌چه را نمی‌توانیم در دیگری برآورده کنیم به یکدیگر می‌دهیم. بنابراین گفتن این‌که «دوستت دارم» معادل آن است که بگوییم «این تو هستی که نمی‌توانی مرا ارضا کنی!» و من چه‌قدر باید ویژه و منحصربه‌فرد باشم که به تو یادآوری کنم این من نیستم که تو می‌خواهی...» (ایدئولوژی زیبایی‌شناسی، تری ایگلتون، بخش زیگموند فروید.)

البته ابتدا فهمش کمی دشوار بود اما امروز صبح سبب کشف بزرگی شد، شاید حتا کشفی کشنده. آن چیست که دیگری ندارد و میلی در من برمی‌انگیزد که ارضاشدنی نیست؟ کمی سبک سنگین کردم. نیاز نبود. پاسخ روشن بود: پشتیبانی.

البته تداعی‌های اصلی از همین‌جا شروع شد. متوجه شدم من بیش از هر زمانی در حال مراقبت کردن هستم. اینکه این کار را با چه کیفیتی انجام می‌دهم موضوعیتی ندارد. نکته این است که من خودم را در چنین جایگاهی می‌یابم. من نمی‌توانم از این وظیفه‌ای که گویی سالیان سال به من فروخورانده اند دست بکشم. بی‌تا می‌گوید این چیزها لباس نیستند که یک‌شبه آنها را از تن‌ت خارج کنی، تازه از آن بالاتر لخت و برهنه راست راست بروی زندگی کنی. راست می‌گوید. این عادت، یا حتا می‌توانم رسالت خطابش کنم، روان‌م را خوراک می‌دهد. تنها زمانی می‌توانم از خوردنش دست بکشم که چیز دیگری بپزم. چرا مراقبت می‌کنم؟ زیرا این تنها کاری است که از کودکی شناخته ام. اساسا نمی‌توانم خود را جور دیگری تصور کنم. هرکس دیگری هم که سالها تنها با مادری بیمار زندگی کند، می‌پندارد روال دنیا همین است. می‌آیی، بیمار تیمار می‌کنی، بیمار می‌شوی، تیمار می‌شوی، بیمار می‌کنی و می‌روی. همه‌چیز از پیش مشخص است. نمی‌دانم از بخت خوب است یا بد که در میانه‌ی راه بیمار از دست برود. و تو پیش از ان که وظیفه‌ات را به سرانجام برسانی، آزاد شوی. بی‌تا می‌گوید آزادی اضطراب دارد. راست می‌گوید. هرگاه بی‌هیچ مقدمه مرزهای نامرئی جهان کوچک، برداشته شود، انتخاب‌های بسیار ادم را هراسان و خشمگین می‌کند. مدام می‌پرسم: پس چه کنم؟

خب لابد نوبت من است که حمایت شوم. کسی را نمیابم. پس رسالت خود را بر دیگری تحمیل می‌کنم. کسانی را جایگزین مادرم می‌کنم. از سر این وضعیت تناقض‌آمیز می‌شکنم.

به مادرم می‌اندیشیدم. کسی که لحظه‌ای از نقش قربانی خارج نشد. و تنها خدا می‌داند اکنون تا چه حد احساس می‌کنم شبیه به او هستم.

هم‌هنگام عمیقا به پشتیبانی نیازمند ام، با تمام رگ و پی‌‌ام می‌خواهم کسی مرا تروخشک کند. کمی طول کشید تا با این نیازم کنار بیایم. برای زنی به سن و سال من کمی عجیب است.

در همین لحظه خود را درون چاهی می‌یابم که حتا نمی‌دانم چگونه به درونش رفتم. البته اندکی بعد دریافتم که من درون آن بودم، فقط هنوز مرز آن را نیافته بودم.

می‌خواهم از چاه خارج شوم.

 
بیشتر بخوانید...

from Movimiento Juvenil Martiano Maso

Acciones de solidaridad en más de 80 ciudades respaldan voluntad del pueblo cubano de construir su propio futuro

MJM

Cuba abre sus fronteras este 15 de noviembre después de casi dos años de pandemia y un recrudecimiento del bloqueo de Estados Unidos. Más de dos millones de estudiantes regresan a las escuelas y decenas de vuelos semanales llegarán al país. Más de 100 actos y declaraciones de solidaridad en más de 80 países y ciudades respaldan la voluntad del pueblo cubano de construir su propio futuro, subraya la cancillería cubana. Algunas de las acciones de solidaridad: Caravana de pastores por la paz: El 15 de noviembre llegarán a Cuba con ayuda humanitaria para celebrar la vuelta a la normalidad en la isla y la apertura de fronteras, portando su mensaje de paz, así como demandarán el fin del bloqueo y el cese del acoso Estados Unidos al país. Siria: Este sábado se reunieron hijos de sirios amigos de Cuba para celebrar, mediante actividades culturales, los logros alcanzados por el pueblo cubano en el combate a la covid-19, el regreso de los estudiantes a las aulas y demostrar su amor por la Isla. En la actividad, que se enmarca en la Jornada de Solidaridad con Cuba y Contra el Bloqueo, inaugurada el pasado día 9 de noviembre, los infantes recitaron versos traducidos al árabe de algunos poemas del Héroe Nacional de Cuba, José Martí, como muestra de sus conocimientos sobre cultura cubana. Luego de varias actividades culturales y recreativas, el encuentro culminó con la  denuncia de todos los presentes al bloqueo impuesto por EEUU y la campaña de descrédito imperialista contra la isla. Turquía: Un grupo de cubanos radicados en Turquía integrantes de la asociación “Raíces” y la Embajada de Cuba en el país euroasiático efectuaron este viernes un  encuentro virtual sobre la reapertura turística y las oportunidades de negocios en Cuba. La encargada de los temas económicos y comerciales de la misión diplomática, la embajadora Ileana Núñez Mordoche, realizó una presentación en la que ahondó sobre la apertura de Cuba al turismo internacional y la reanudación de todas las actividades económicas y sociales del país el próximo 15 de noviembre, así como las transformaciones en el entramado económico de Cuba desarrolladas en el último año. La diplomática comentó sobre las enormes afectaciones del recrudecido bloqueo estadounidense para la economía, el pueblo y las familias cubanas, incluidos los residentes en el exterior, pero significó el aporte que podrían hacer estos ciudadanos en los esfuerzos que se realizan en Cuba para el desarrollo del país y las  oportunidades que se abrían para que ellos contribuyan en este proceso. El encuentro generó un animado intercambio que demostró el interés de los participantes en vincularse al desarrollo económico y social de Cuba y en el apoyo a la reanudación del turismo internacional y otras actividades económicas de la Isla. Guinea Bissau: En la mañana de este sábado en la plaza “Che Guevara” de Bissau, los grupos de solidaridad con Cuba protagonizaron un acto de condena al criminal e injusto bloqueo que impone el gobierno de Estados Unidos a Cuba y celebraron el regreso de la Isla a la nueva normalidad después de varios meses de pandemia. Estuvieron presentes, el embajador de Cuba, el embajador de Venezuela en Guinea Bissau, miembros de grupos de solidaridad con Cuba, organizaciones estudiantiles y de jóvenes guineenses, una representación de la Brigada Médica Cubana, de la Asociación de Ex estudiantes y amigos de Cuba y de la comunidad de cubanos residentes en el país. Imani Umoa, coordinador de los grupos de solidaridad con Cuba en Guinea Bissau, reconoció y agradeció a Cuba su solidaridad con el mundo y con este país africano, y a la brigada médica cubana que contribuye a salvar vidas y a mejorar el sistema de salud de este pueblo; por otra parte reclamó al gobierno de Biden el levantamiento de las sanciones impuestas al pueblo cubano injusta y arbitrariamente y destacó que si existiera una lista de países solidarios y humanitarios, Cuba debería estar en el primer lugar. El estudiante Braima Camará en representación de la Asociación de Estudiantes Universitarios de Guinea Bissau, en su intervención manifestó que se oponen a la injusta política de agresión a Cuba, representada por leyes y decretos aprobados por el Congreso de los Estados Unidos para dañar la economía cubana y hacer sufrir a su pueblo; esto constituye una afrenta y viola todas las normas del derecho internacional. Alemania: La celebración de la Asamblea semestral de la organización alemana KarEn e. V. tuvo lugar en la noche de este viernes, ocasión en la que los amigos solidarios alemanes ratificaron su apoyo al pueblo y la revolución cubana. A la actividad asistió el embajador cubano Ramón Ripoll, quien sostuvo un amplio conversatorio con los asistentes sobre la actualidad cubana.

 
Read more...

from veer66

Download and unarchive

Download Python-3.10.0.tar.xz; tar xJvf Python-3.10.0.tar.xz; cd Python-3.10.0

Configure

I got this error message by running ./configure

./configure: line 10530: PKG_PROG_PKG_CONFIG: command not found

So I ran this:

docker run --rm --pull=always -v $(pwd):/src quay.io/tiran/cpython_autoconf:latest

Still configure cannot find g++, so I added CXX=c++ in front of configure.

So this was how I used configure:

CXX=c++ ./configure --enable-optimizations --prefix=/opt 2> elog > log

make

This step has no problem.

make -j8
sudo make install

Running python

pip3.10 and python3.10 cannot run since it can't find readline.

So I ran this.

ln -s /opt/lib64/python3.10/lib-dynload /opt/lib/python3.10/lib-dynload

Then python3.10 works now.

P.S. Thank every one who provide answers on issue trackers and forums. I should have kept URLs to those. Sorry that I didn't.

 
Read more...

from veer66

Actix has a supervisor that helps to restart an actor under its supervision. However, sometimes it doesn't. 😹

AFAIK something has to send a Die (message) to an actor when something went wrong. The actor has to implement a Die message handler. In the handler, it calls ctx.stop (context stop). When “Actor::stopping(...) == Running::Stop”, its poll function will return Poll::Ready. Then its supervisor can perform restarting.

In my case, all of these didn't work because of two reasons.

  1. Actor didn't stop properly. It stopped without calling the stopped function. So I suppose it has no chance to handle the Die message.

  2. Actor kept using the CPU when it went wrong. So the poll function was blocked. Then the actor cannot handle the Die message.

I fixed the first case by calling tokio::time::sleep, and the second case by breaking for the loop.

PS I'm not sure about what I wrote. Please tell me if I missed or misunderstood some things or even everything.

 
Read more...