زن

زن‌ها مبارزه می‌کنند. هر چند اگر خودشان ندانند.

قرن‌های طولانی در پستوها چپانده شده بودند. قرن‌ها سرکوب شده بودند. آنها تباه می‌شدند. هر چیز خطاب می‌شدند مگر انسان. [شرح‌اش در اینجا نمیگنجد]. اما پس از همه‌ی این ستم‌ها، زن وجود دارد. وجود دارد و هرچند خسته، طغیان کرده است. دیر اما سرانجام رها شده است. این رهایی اندک است، اما رخ نموده و پررنگ تر می‌شود. دیگر «انسان» خطاب می‌شود و در گونه‌ی خودش شمرده می‌شود. زن‌ها خسته اما بیرون زده اند، حقوقی دارند و با همه‌ی خستگی بیشتر می‌کوشند. برای کوچکترین حقوق‌شان جنگیده اند و پیش می‌روند. آن‌چه که مردها برایش نجنگیدند. زن‌ها شوم شمرده شده اند، منشأ بدی‌های جهان تلقی شدند. دیگر با یک موجود چه کنیم تا کنار بکشد؟ از «هیچ شمردن» بیشتر چه می‌توان کرد؟ دیگران را نمی‌دانم، اما زن‌ها از تا نیفتادند. زنانگی/زن بودن تجسم قدرت است. هر زنی که قدرت‌ش را به چنگ آورد، آن قدرت مشروع است، حتا ناب است. همه‌ی زن‌ها جدا از هر تبعیض دیگری که بر آن‌ها وارد می‌شود (که در آن تبعیض با مردان مشترک اند)، زن اند. زن‌ها در چیز شومی با یکدیگر مشترک اند (که کاش نبودند). پیروز شدند، اگرچه نه کاملاً.

می‌دانم، پدران‌مان، برادران‌مان یا شریک‌های زندگی‌مان در این مبارزه سهمی دارند اما در آن انتخاب میان ِ جنگیدن و نجنگیدن، زن بود که معامله‌ی بزرگی کرد. زنان برای همه‌ی هستی‌شان جنگیدند، برای همه‌ی بودنشان و نه چگونه بودنی. برای انسان بودنشان جنگیدند، نه صرف ِ کالبدي. جنگیدند که انسان خطاب شوند، نه اینکه رحم ِ دیگری بزایند و نوع ِ بشر/مردانگی را بقا بخشند. آن‌ها اکنون می‌توانند تصمیم بگیرند که نزایند و شرمنده و شوم نباشند. این زمانی به اراده‌ی خودشان نبود. زن‌ها دیگر تنها دارایی‌شان رحم‌شان نیست. من اسم این را پیروزی می‌گذارم در کنار همه‌ی شکست‌ها و رنج‌های هرروزه‌ی‌مان.

ما باید جایی، هرزه و شوم خطاب شویم. جایی قبح همه‌ی ننگ‌های مردسالارانه فرو بریزد. رها شویم. باید خودمان انتخاب کنیم چه صفتی درخور جنس زن است. خودمان به خودمان قید بزنیم. درباره‌ی بدن‌مان، احساسات‌مان، نقش‌مان، هویت‌مان تصمیم بگیریم. نه اینگونه از طرفی رذیلت حسادت را در ذاتمان بکارند و از طرفی ما را مادری دلسوز بار آورند. که اگر گفتی حسود نیستم، بگویند زن نیستی و چون مادری مهربان هستی، پس زنی کامل ای!

زنان در نهایت برای انسان بودن می‌جنگند، نه آن انسانیتی که مردسالاری مشروع می‌داند، بلکه آن انسانیتی که انسان مشروع می‌داند. انسانیتی که مجموع فضیلت‌ها است، نه مجموع متناقضی از صفات برای به یوغ کشیدنمان، شوم شمردنمان، ضعیف شمردنمان.

[به یاد شهریور ۱۴۰۱ ایران، به یاد مهساامینی‌ها]