۴۸- خلاقیت

دیروز مدتی طولانی در حال شست‌وشوی ظرفها بودم. اطرافیانم معتقدند که این دست کارها می‌تواند نوعی مدیتیشن باشد. بیراه هم نمی‌گفتند‌ در طول این کار آنقدر غرق افکارم بودم که متوجه نشدم چه زمانی تمام شد‌ند.

و در آن میان نکته‌ی درخشانی در ذهنم شکل گرفت.

جلسه‌ی گذشته‌ی روان‌درمانی

نکته‌ی این گفت‌وگو بود که برایم روشن شد. من متوجه شدم تمام دوره‌ی روان‌درمانی سر کلاس اشتباهی نشسته بودم. تو گویی انتظار داشتم یک دوره‌ی فلسفه‌ی زندگی برگزار شود و بیاموزم که چطور در زندگی برنده شوم و پس از دریافت گواهی‌نامه‌ی آن در زندگی استخدام شوم.

اما خود زندگی یک مدرسه‌ی بزرگ و مجهز است. همزمان می‌آموزیم و پیش می‌رویم. همین گزاره‌ی ساده و تکراری، بسیار دشوارفهم بود.

هیچ مشکلی وجود ندارد که راه حلی از پیش موجود داشته باشد که بتوان آن را در جایی آموخت. این خلاقانه‌ترین روش آموزاندن است. همه‌ی آنچه برای زیستن لازم است، خلاقیت است.