۱۸- سوگ

برایم مدتی سوگ تجویز کرد. گفت حالا که بلاخره کسی کاری یه کارت ندارد و رهایت کرده اند بلاخره فرصت اندکی سوگ داری. پذیرفتم. نکته اما این بود که چگونه سوگواری کنم؟

دلم برای مادرم تنگ شده است. الان دقیقا یک سال و سه ماه است که رفته است. مرگ برای او زیادی است. چون نه تنها در من زنده است که باور دارم که درجایی بهتر، مثلا نام‌ش را بگذاریم بهشت، زنده است.

گفتم او تنها کسی بود که با همه‌ی وجود مرا با تمام بدی‌هایم دوست می‌داشت. گفت بلاخره باید جایش را به‌گونه‌ای پر کنی. و من سخت وسواس خرج می‌کنم.

حالا مدتی است که کمتر پیش میاید که صورتم تر نباشد؛ تنها شباهت من به بهار.